شمس الدين حافظ
281
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 223 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود ] 165 شماره مسلسل 307 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود * هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود آنچنان مهر توام در دل و جان جاى گرفت * كه گرم سر برود از دل و از جان نرود از دماغ من سرگشته خيال رخ دوست * بجفاى فلك و غصهء دوران نرود هر چه جز بار غمت بر دل مسكين منست * برود از دل من وز دل من آن نرود در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند * تا ابد سر نكشد و ز سر پيمان نرود گر رود از پى خوبان دل من معذورست * درد دارد چكند كز پى درمان نرود هر كه خواهد كه چو حافظ نشود سرگردان * دل بخوبان ندهد وز پى ايشان نرود « 1 » [ 225 ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود ] 166 شماره مسلسل 308 ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود * وين بحث با ثلاثه غسّاله « 2 » مىرود مى ده كه نوعروس چمن حدّ حسن يافت * كار اين زمان ز صنعت دلّاله « 3 » مىرود شكّرشكن « 4 » شوند همه طوطيان هند * زين قند پارسى كه به بنگاله مىرود طىّ مكان ببين و زمان سلوك شعر * كاين طفل يكشبه ره صدساله مىرود باد بهار مىوزد از بوستان شاه * وز ژاله « 5 » باده در قدح لاله مىرود
--> ( 1 ) بعضى مدعى هستند كه اين غزل از حافظ نيست و از « ناصر بخارى » شاعر معاصر حافظ مىباشد و بيت پايانش چنين است : هر كه خواهد كه چو ناصر نشود سرگردان * دل بخوبان ندهد وز پى ايشان نرود « اللّه اعلم » ! ( 2 ) « ثلاثه غساله » : قدما به سه پياله شراب صبحگاهى ثلاثه غساله مىگفتند و معتقد بودند كه خواص طبى داشتهاند ، ولى ضمنا گويند كه غرض حافظ از « ثلاثه غساله » نام سه كنيز سلطان غياث الدين بن اسكندر پادشاه بنگاله بوده كه « سرو ، گل و لاله » نام داشتهاند . ( 3 ) زنى كه ميانجيگرى كند ، مشاطه . ( 4 ) شيرينگفتار و خوشسخن ، غرض حافظ از طوطيان هند سخنسرايانى چون امير خسرو دهلوى مىباشند كه تخلص او طوطى بوده است . ( 5 ) شبنم .